محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
1848
تاريخ الطبرى ( فارسي )
فرستادگان به كوفه بازگشتند و عمر به عتبه و مردم چنان نوشت و دستور داد كه جاهاى مردم كوفه را ابو الهياج بن مالك معين كند و جاهاى مردم بصره را ابو الجربا عاصم بن دلف معين كند . گويد و عمر به فرستادگان دستور داد و به كسان گفت كه هيچ بنايى را بيش از اندازه بالا نبرند . گفتند : « اندازه چيست ؟ » گفت : « چندانكه شما را به اسراف نزديك نكند و از اعتدال بيرون نبرد . » گويد : وقتى همسخن شدند كه كوفه را بنيان كنند سعد ، ابو الهياج را پيش خواند و نامهء عمر را دربارهء معابر بد و خبر داد كه گفته بود : معابر بزرگ چهل ذراع و معابر كم كماهميتتر سى ذراع و معابر متوسط بيست ذراع و كوچه ها هفت ذراع باشد و كمتر از اين نباشد . قطعه ها را شصت ذراع گفته بود مگر قطعه اى كه از آن بنى ضبه بود . مردم مطلع به مساحى پرداختند و چون چيزى را معلوم مىكردند ابو الهياج تقسيم مىكرد . اولين چيزى كه در كوفه خط كشى شد و بنيان گرفت مسجد بود كه آن را در محل بازار صابون فروشان و خرما فروشان نهادند . تيراندازى نيرومند در ميان آن ايستاد و تيرى به طرف راست انداخت و گفت هر كه خواهد آن سوى محل اين تيرها بنا سازد ، از روبرو و پشت سر خود نيز تير انداخت و گفت هر كه خواهد آن سوى محل تيرها بناسازد . مسجد در چهارگوشى بود كه از هر طرف كشيده بودند و در جلو آن رواقى ساخته شد كه مجنبه و موخره ها [ 1 ] نداشت و چهار گوش براى فراهم آمدن و مردم و جلوگيرى از
--> [ 1 ] خوب پيداست كه اين دو كلمه عنوان واحد مشخص معماريست كه پهلو و دنباله قسمت مسقف مسجد مىساختهاند . با كنجكاوى و مراجعه به منابعى كه بدسترس بود كلمهء مناسبى براى ترجمه آن نيافتم و عين دو كلمه را در متن پارسى بجاى نهادم كه ابهام را بغلط گشودن بدتر از نگشودن است . م